این دوگانگی، پرسشهای جدی را در افکار عمومی ایران ایجاد کرده است؛ اینکه آمریکاییها با چه درکی از صحنه، چنین سیاستهایی را دنبال میکنند و افق نهایی آنها چیست؟ واقعیت آن که سیاست آمریکا، بهویژه در دوره آقای ترامپ،مبتنی بر استفاده همزمان از چند راهبرد مکمل بوده است. یکی ازاین راهبردها،همان استراتژی معروف«مرد دیوانه» است که ریشه در دوران جنگ سرد دارد؛ راهبردی که با ایجاد فضای تهدید، بیثباتی روانی و غیرقابل پیشبینی جلوه دادن تصمیمات، طرف مقابل را تحت فشار قرار میدهد. درکنار آن، آمریکاییها ازالگویی موسوم به راهبرد «مانگرو»استفاده میکنند؛ مدلی که بهجای درگیری مستقیم نظامی،برفرسایش تدریجی،تضعیف داخلی وایجاد آشوب در داخل کشورهدف تمرکز دارد.
درمورد ایران، تجربه نشان داده است که امکان تکرارسناریوهایی مانند مدل پنجحلقه واردن یا ضربه مستقیم به رأس حاکمیت، حتی در جنگهای محدود، وجود ندارد. به همین دلیل، تمرکز اصلی آمریکا بر ایجاد نارضایتی داخلی، تشدید تحریمها، محاصره اقتصادی و زمینهسازیهای بلندمدت بوده است.
در حال حاضر، میتوان چهار مسیر اصلی را در اقدامات آمریکا علیه ایران شناسایی کرد:
نخست، بهرهگیری از ظرفیتهای سازمان ملل و سازوکارهای حقوقی بینالمللی
دوم، اعمال «امبارگو» با این منطق که هر کشوری با ایران تعامل اقتصادی داشته باشد، مشمول تحریم خواهد شد
سوم، اجرای سیاست «بلاکید» یا محاصره، بهویژه در حوزه صادرات نفت و ایجاد موانع جدی برای اقتصاد ایران
چهارم، پیگیری جنگ اقتصادی و دریایی با هدف فشار حداکثری
در برابر این راهبردها، ایران نیز منطق مشخصی را دنبال میکند. مواجهه با راهبرد «مرد دیوانه» مستلزم مهار و مدیریت طرف مقابل است، نه واکنشهای احساسی. در حوزه راهبرد مانگرو نیز، کلید اصلی، تقویت درونزا و انسجام داخلی است. باید موانعی که موجب نارضایتی اقتصادی میشود، شناسایی و برطرف گردد و همزمان، از ظرفیتهای اقتصادی خارج از مدار آمریکا، مانند شانگهای، اوراسیا و سایر بلوکهای مستقل اقتصادی، بهطور جدی استفاده شود.
در نهایت، یکی از ضرورتهای انکارناپذیر، ترمیم درونی مدیریت اجرایی و تمرکز بر اجرای طرحهای کوتاهمدت معیشتی، میتواند بخش مهمی از فشارهای اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی را کاهش دهد. این مسیر، نهتنها پاسخ به فشار خارجی، بلکه پیششرط تقویت اقتدار ملی در برابر راهبردهای فرسایشی دشمن است